خرید بک لینک
مرا، دیوانه بخوان ...! وقتی می آیی .... کسالتِ ساعت را پاک کن ...! به سیمِ آخر بزن .... مثل سنتوری که چنگ می زند ...؟ به وقتِ دیدار .....!!!هر شب

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 20:39

کاش

یکی وثیقه میذاشت فکری که درگیرته رو

آزاد میکرد

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 20:39

خدایا

عذاب این نفس

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 20:39

خوشبحال کسی مرد و رت

خسته شدم

خدایا بندتم یادت نی

۱۶۸روز گذشت

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 20:39

دلم خیلی برات تنگ شده خوابتو دیدمخوابتو دیدم و بازم دلتنگم و بی تابدیگه کارم شده هر شبهی میپرم از خوابهر چی گفتم نرو واسه تو فرقی نکردرفتی گفتی بهم دنبالم هیچ جا نگردمنمو حال بد و من نمیدونمکه چی انقد

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 20:39

لحظه ای که تورو راهی کردم میدونستم چه گناهی کردم ●♪♫
که عذابش جونمو میگیره ●♪♫
دوری تو از خودم دورم کرد ●♪♫
این جدایی بی تو مجبورم کرد ●♪♫
که بسازم با غم و تنهایی ●♪♫
یادت میفتم با گریه میخندم ●♪♫
رو کل دنیا چشمامو میبندم… ●♪♫
رو هرچی دارم حتی رو آیندم ●♪♫
چشمامو میبندم ●♪♫

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 20:39

تو برای من نامه بنویس
شاید این نامهها
اندکی از بار رنج و غم من بکاهد.
این بهترین وسیلهای ست که
ما میتوانیم به واسطهی آن
مکنونات قلبیمان را آشکار سازیم...

برچسب: نویسنده: نیما جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 30 دی 1398 ساعت: 20:39

صفحه بندی